برترینها: در روزهای اخیر، یک بحث قدیمی اما مهم دوباره در شبکههای اجتماعی جان گرفته است؛ اینکه چرا بخشی از نیروی کار دیگر حاضر نیست با دستمزدهای پیشنهادی کارخانهها و واحدهای تولیدی کار کند؟ ماجرا زمانی جالبتر میشود که پای تاکسیهای اینترنتی به میان میآید؛ شغلی که بهدلیل انعطاف زمانی، امکان ورود آسان و درآمد نسبتا بالاتر، برای بخشی از نیروی کار به رقیبی جدی برای مشاغل سنتی تبدیل شده است.
یک کاربر در تويیتر با اشاره به اعتراض برخی کارگران به حقوقهای پایین نوشته که دلیل این وضعیت را باید در کاهش «لشکر ذخیره کارگران» جستوجو کرد؛ نیروی کاری که در گذشته ناچار بود برای پیدا کردن شغل، دستمزد پایینتری را بپذیرد، اما حالا گزینههای دیگری پیش روی خود دارد. از نگاه این کاربر، سیاستهای مربوط به بنزین و ارزان بودن سوخت نیز میتواند به شکل غیرمستقیم به گسترش این وضعیت کمک کند.
همزمان ویدیویی قدیمی از جمال رازقی، نماینده کارفرمایان در شورای عالی کار، دوباره وایرال شده است. او در این ویدیو با اشاره به درآمد رانندگان تاکسیهای اینترنتی گفته بود درآمد یک کارگر با شش ساعت کار، تقریبا نصف درآمد راننده تاکسی اینترنتی است و این پرسش را مطرح کرده بود که با وجود چنین شرایطی، آیا کسی حاضر خواهد شد در کارخانه کار کند؟ در ادامه نیز رقمی درباره ارتزاق 8 میلیون ایرانی از اسنپ و تپسی و درآمد ماهانه 35 تا 40 میلیون تومانی آنها مطرح میشود؛ ارقامی که البته برای ارزیابی دقیق، نیازمند بررسی و تفکیک میان «درآمد ناخالص» و «درآمد واقعی پس از هزینهها» هستند.
اما فارغ از دقت این اعداد، اصل مسيله قابل انکار نیست: بازار کار ایران در حال تغییر است. کارگر امروز فقط بین «کارخانه اول» و «کارخانه دوم» انتخاب نمیکند. رانندگی اینترنتی، فروش آنلاین، مشاغل پلتفرمی، کارهای پروژهای و حتی فعالیتهای غیررسمی، گزینههایی هستند که بخشی از نیروی کار میتواند آنها را جایگزین اشتغال رسمی کند.
این مسيله برای کارفرماها یک هشدار جدی است. وقتی یک شغل کارخانهای علاوه بر ساعت کاری مشخص، رفتوآمد، انضباط سازمانی، فشار فیزیکی و محدودیتهای متعدد دارد، اما شغل دیگری امکان انتخاب ساعت کار و دریافت درآمد روزانه را فراهم میکند، طبیعی است که صرفا مقایسه عدد حقوق، دیگر برای جذب نیروی کار کافی نباشد.
اما آیا میتوان همه این ماجرا را گردن تاکسیهای اینترنتی یا بنزین ارزان انداخت؟ احتمالا نه. مسيله اصلی بسیار عمیقتر از این حرفهاست. اگر دستمزد یک کارگر با هزینه واقعی زندگی تناسب نداشته باشد، حتی حذف تاکسی اینترنتی هم الزاما مشکل کمبود نیروی کار را حل نمیکند. نیروی کار ممکن است به سمت شغل دیگری برود، مهاجرت کند، چند شغل داشته باشد یا اساسا از بازار رسمی کار خارج شود.
از طرف دیگر، تاکسی اینترنتی هم الزاما بهشت درآمدی نیست. هزینه استهلاک خودرو، تعمیرات، بیمه، سوخت و زمان بدون مسافر باید از درآمد راننده کم شود. بنابراین مقایسه درآمد یک راننده با حقوق کارگر، بدون محاسبه هزینههای واقعی هر دو شغل، میتواند گمراهکننده باشد.
با این حال، نکته مهمتر در این بحث چیز دیگری است: وقتی یک کارفرما میگوید «کارگر پیدا نمیکنم»، شاید بخشی از مسيله واقعا دیگر کمبود نیروی کار نیست؛ بلکه کمبود نیروی کار با دستمزدی است که کارفرما حاضر به پرداخت آن است.
این تفاوت بسیار مهم است. بازار کار زمانی متعادل میشود که قیمت نیروی انسانی نیز مانند هر کالای دیگری تحت تاثیر عرضه و تقاضا قرار بگیرد. اگر گزینههای جایگزین برای کارگر بیشتر شده باشد، طبیعی است که قدرت چانهزنی او نیز افزایش پیدا کند.
برخی تحلیلگران معتقدند که شاید بهتر باشد به جای اینکه تاکسیهای اینترنتی را متهم ردیف اول کاهش تمایل به کار در کارخانه بدانیم، آن را نشانهای از تغییر ساختار بازار کار ایران ببینیم. اگر کارخانهها نیروی کار میخواهند، باید بتوانند مزایایی ارايه دهند که در برابر شغلهای جایگزین، جذابیت داشته باشد.
مسيله اصلی در نهایت نه اسنپ است و نه تپسی؛ مسيله این است که "چرا یک کارگر باید شغلی را انتخاب کند که درآمد، امنیت و کیفیت زندگی پایینتری برای او ایجاد میکند، وقتی گزینههای دیگری -حتی با تمام هزینهها و ریسکها- پیش روی او قرار گرفته است؟" پاسخ به این سوال شاید بسیار مهمتر از بحث درباره قیمت بنزین باشد.









