اقتصادنیوز: بازار اجاره تهران دیگر فقط بازار خانه پیدا کردن نیست؛ اجبار به حذف برخی انتظارات و خواسته هاست. مستاجری که سال گذشته با چندصد میلیون تومان پول پیش امیدوار بود قراردادش را تمدید کند یا در همان محدوده قبلی بماند، امسال با همان پول وارد بازاری میشود که از او میپرسد: آسانسور را حذف میکنی یا پارکینگ را؟ متراژ را کم میکنی یا محله را پایینتر میآیی؟ خانه قدیمیتر میخواهی یا زندگی اشتراکی؟
در ظاهر، برای اجارهبها سقفهای مصوب و درصدهای کنترلکننده تعیین شده، اما در عمل رهنهای قدیمی ارزش خود را از دست دادهاند و مستاجران ناچار شدهاند کیفیت سکونت را مرحلهبهمرحله خرج ماندن در پایتخت کنند.
وقتی پول پیش دیگر پیش نمیرودمسيله از جایی شروع میشود که فاصله میان عدد قراردادهای پارسال و قیمت فایلهای امسال، از توان پسانداز خانوار جلو میزند. وزارت راه و شهرسازی از تعیین سقفهای استانی برای افزایش اجاره در سال 1405 سخن گفته و برای استان تهران عددهایی مثل سقف 27 درصدی مطرح شده است؛ همزمان پیشنهاد تمدید خودکار قراردادها با سقف 25 درصد هم بهعنوان سیاست حمایتی جداگانه مطرح شده بود. اما همین گزارشهای رسمی تاکید دارند که این سقفها بهتنهایی مسيله عرضه، قیمت واقعی بازار و فشار معیشتی مستاجران را حل نمیکند.
در خرداد 1405، تورم ماهانه شاخص اجاره مسکن 2.4 درصد و تورم نقطهبهنقطه اجاره 31.2 درصد اعلام شد؛ عددی که اگرچه از تورم عمومی پایینتر گزارش شده، اما برای مستاجری که باید یکباره ودیعه جدید جور کند، معنایش فشار نقدی مستقیم است. مدیرکل دفتر اقتصاد مسکن نیز میانگین اجاره ماهانه هر متر مربع واحد مسکونی در شهر تهران را حدود 440 هزار تومان اعلام کرده؛ یعنی اجاره یک واحد 100 متری، بدون احتساب ودیعه، ماهانه حدود 44 میلیون تومان برآورد میشود.
گزارشهای میدانی بازار اجاره نشان میدهد با محدود شدن بودجه، اولین گزینههایی که از سبد انتخاب مستاجر حذف میشود، امکاناتی است که تا چند سال قبل «حداقل انتظار محسوب میشد: پارکینگ، آسانسور، انباری، طبقه مناسب و سن پایین بنا.»
قربانی ها به صف شدند؛ پارکینگ، آسانسور، انباریدر گزارشی از بازار مسکن تهران آمده که بودجه 500 میلیون تومانی که زمانی برای رهن یک آپارتمان خانوادگی در مناطق متوسط قابلاتکا بود، امروز مستاجر را میان خانههای بسیار قدیمی، کمامکانات، کوچک یا محلههای حاشیهای قرار میدهد.
نمونههای فایلهای اجاره همین تصویر را تایید میکنند. در یک گزارش، برای رهن کامل با 500 میلیون تومان، واحدهایی در مجیدیه جنوبی، جنتآباد و نارمک جنوبی معرفی شدهاند که اغلب حدود 59 تا 70 متر، با سن بنای حدود 17 تا 20 سال و فاقد آسانسور و پارکینگ هستند. در آگهیهای روز نیز نمونههایی دیده میشود که حتی برای واحدهای کوچکتر، ارقام سنگینتری مطالبه میشود؛ مثلا یک واحد 47 متری در شهرک ولیعصر شمالی با آسانسور و پارکینگ، 600 میلیون تومان ودیعه و 3 میلیون اجاره یا 700 میلیون تومان رهن کامل آگهی شده است.
از خانه بهتر تا فقط یک سقف بالای سرمان باشدتقاضا در چنین بازاری از خانه مطلوب به سمت خانه ممکن برای زندگی حرکت میکند. مستاجرها می گویند ابتدا متراژ را کم میکنند، بعد از نوساز بودن میگذرد، بعد طبقه و آسانسور را نادیده میگیرد، بعد پارکینگ و انباری را حذف میکند و در نهایت ممکن است محله را هم تغییر دهند.
گزارشهای حوزه مسکن هم نوشتهاند که در بدهبستان میان هزینه مسکن و سایر هزینههای خانوار، بخشی از خانوارها یا ناچار به کاهش هزینه خوراک، بهداشت، آموزش و تفریح میشوند یا به مناطق ارزانتر مهاجرت میکنند.
سهم هزینه مسکن در سبد خانوارهای شهری استان تهران در سال 1403 حدود 59.9 درصد گزارش شده؛ یعنی تقریبا 60 درصد هزینه خانوار تهرانی صرف مسکن میشود، در حالی که میانگین کل مناطق شهری کشور 43.7 درصد اعلام شده است. بر اساس همین دادهها، متوسط هزینه ماهانه خانوار شهری تهران حدود 33 میلیون تومان بوده که اگر سهم مسکن را روی آن اعمال کنیم، هزینه ماهانه مسکن خانوار تهرانی به حدود 20 میلیون تومان میرسد؛ البته این عدد میانگین «هزینه مسکن» است و برای مستاجران در محلههای پرتقاضا میتواند بسیار بالاتر باشد.
درد و دل مستاجران؛ انتخابهایمان بین بد و بدتر خلاصه شدهدر گفتوگوهای مردمی، درد اجارهنشینی معمولا از زبان آمار هم تلختر است. یکی میگوید اول پارکینگ را حذف کرده، چون اگر میخواست در همان محله بماند، باید قید جای ماشین را میزد. «گفتیم ماشین را توی کوچه میگذاریم، مهم این بود بچهمان مدرسهاش عوض نشود.» مستاجر دیگری از طبقه چهارم بدون آسانسور حرف میزند؛ خانهای که برای خانوادهاش سخت است، اما هنوز از گزینههای دیگر ارزانتر تمام میشود. میگوید: «بین بد و بدتر گیر کردیم؛ خانه بیآسانسور سخت است، ولی بیخانه ماندن سختتر.»
روایتها یکییکی شبیه هم میشوند، فقط چیزی که حذف شده فرق میکند. یک خانواده متراژ را کم کرده؛ از خانه 80 متری به واحدی 55 متری رفتهاند تا اجاره ماهانه از توانشان بیرون نزند. زن خانواده میگوید: «وسایل اضافه را فروختیم، بعضی چیزها را بردیم انباری خانه مادرم. خانه کوچکتر شد، ولی چارهای نبود.» خانوادهای دیگر از نوساز بودن گذشتهاند و به ساختمانی قدیمیتر رفتهاند؛ جایی که کابینتها فرسودهتر است، نور خانه کمتر است، اما پول پیش کمتری میخواهد. برای آنها سن بنا قربانی بودجه شده است.
در روایت دیگری، مستاجر جوانی میگوید برای ماندن نزدیک محل کار، از محله بهتر پایین آمده و خانهای کوچکتر گرفته است: «قبلا دنبال خانه خوب بودیم، الان دنبال خانهای هستیم که فقط بتوانیم قرارداد ببندیم.» بعضیها هم یک مرحله عقبتر رفتهاند؛ نه فقط امکانات خانه، بلکه استقلالشان را هم حذف کردهاند. زنی که سالها تنها زندگی کرده، حالا دنبال همخانه میگردد. دو برادر هم برای اینکه اجاره از توانشان خارج نشود، یک نفر دیگر را به خانه اضافه کردهاند. اینجا دیگر بحث پارکینگ و آسانسور نیست؛ فشار اجاره، شکل زندگی را تغییر داده است.
بحران اجاره، بحران حذف کیفیت زندگی استبازار اجاره پایتخت در ظاهر با عددهای رسمی، سقفهای مصوب و درصدهای کنترلشده توصیف میشود، اما در زندگی روزمره مستاجران، بحران شکل دیگری دارد: رهن پارسال دیگر جای خانه امسال را نمیگیرد. نتیجه این عقبماندگی، فقط جابهجایی از یک خانه به خانه دیگر نیست؛ حذف تدریجی کیفیت زندگی است.
مردم اول از امکانات میگذرند، بعد از متراژ، بعد از محله، بعد از استقلال. وقتی سقف بالای سر به گرانترین کالای زندگی تبدیل میشود، خانه دیگر محل آرامش نیست؛ تبدیل میشود به صورتحسابی که هر سال بخشی از زندگی را با خود میبرد.









