تصمیمگیری بنزینی دولت در ماههای گذشته، در شرایطی به نتایج مثبت رسیده که جریان موسوم به شوکگرایان تلاش زیادی داشت تا با نادیده گرفتن ظرفیتهای موجود (سامانه هوشمند سوخت، ظرفیت گازسوز کردن ناوگان و...) عمدتا از مسیر «جهش قیمت» به ناترازی پاسخ دهد. اقدامی که قطعا با شوک روانی و اقتصادی همراه میشد. اما اجرای نسبتا آرام تغییرات موجود، تا اینجای کار خط بطلانی بر آن ایدههای تند کشیده است.
با این حال، بقایای همان منطق شوک درمانانه هنوز در ابعاد دیگری دیده میشود. نمونه بارز آن، سیاست برخورد با خودروهای فرسوده بر اساس یک ملاک صلب سنی (20 سال) است. تجربیات جهانی نشان میدهد کشورها معمولا با سختگیری در معاینه فنی با این پدیده روبهرو میشوند، نه با اولتیماتوم صرفا سنی. در شرایطی که نظام تصمیمگیر نه وضعیت واقعی فنی هر خودرو را میداند و نه الگوی مصرف مالک آن را، صدور اولتیماتوم پنجساله و تسهیلات ناکافی (400 میلیون تومان وام به همراه سه گواهی اسقاط که حتی نیمی از بهای خودروی نو را پوشش نمیدهد)، حدود دو میلیون دارنده خودروی فرسوده را که عمدتا از اقشار پردرآمد نیستند، به موضع تدافعی میبرد. این شتابزدگی ریشه در نبود دادههای دقیق دارد.
در نظام بانکی، تاریکی دادهها و فقدان حکمرانی موثر بر ریال، موتور خلق نقدینگی مخرب را روشن نگه داشته است. در زمین و مسکن، وجود حدود 2.5 میلیون خانه خالی همزمان با فقر مسکن، یعنی سامانههای اطلاعاتی یا ناقص ماندهاند یا در تلازم قانونگذاری نتوانستهاند به کار بیایند. در مالیات نیز تا وقتی مالیات بر مجموع درآمد بهطور کامل مستقر نشود، سوداگری مهار نخواهد شد و تولید زیر فشار رقابت با بخش غیرمولد باقی میماند.
درس بزرگ بنزین روشن است: درمان ناترازیها با بخشنامههای کور و شوکهای تحمیلی به سفره مردم ممکن نیست. شناخت دقیق گلوگاه لازم است. وقتی گلوگاه درست شناسایی شود، اقدامات تدریجی و هوشمند هم میتوانند حتی در کوتاهمدت نتایج راضیکنندهای به همراه داشته باشند.









