به گزارش خبرنگار مهر، در میانه تابستان و زمانی که هنوز بخش بزرگی از کشور درگیر مصرف بالای برق برای سرمایش است، هشدار درباره زمستان و کمبود گاز شاید در نگاه اول زود هنگام به نظر آید؛ اما واقعیت این است که مسيله ناترازی انرژی محدود به یک فصل یا یک حامل انرژی نیست و آسیبهایی که در جنگ وارد شد، اهمیت این مسيله را دوچندان کرده است. از جهتی ظرفیت تولید گاز به عنوان مهمترین حامل انرژی کشور در جنگ کاهشی جدی داشته است.
تجربه زمستان گذشته، محدودیت گاز صنایع، فشار بر نیروگاهها و کاهش توان تولید در بخشهای مختلف نشان داد که هر اختلال در تامین گاز، خیلی سریع به برق، تولید، اشتغال و در نهایت به معیشت خانوارها سرایت میکند.
براساس برآوردهای کارشناسی احتمال این میرود که ناترازی گاز در روزهای اوج سرما تا 350 میلیون مترمکعب خواهد رسید و آسیب وارد شده به بخشی از زیرساختهای انرژی توسط دشمن امریکایی-صهیونی، این نگرانی را نیز جدیتر کرده است. در چنین شرایطی، افزایش تولید هرچند ضروری است، اما نمیتواند در فاصله کوتاه باقی مانده تا فصل سرد، به تنهایی پاسخگوی شکاف عرضه و تقاضا باشد. درنتیجه پرسش اصلی آن است که وقتی نمیتوان در چند ماه صدها میلیون مترمکعب به تولید اضافه کرد، چرا بخشی از این گاز از دل هدر رفت مصرف، به خصوص تجهیزات فرسوده پس گرفته نشود؟
لزوما پرمصرفها ثروتمند نیستند
سالها این تصور ساده وجود داشته که خانوارهای پردرآمد، به دلیل خانههای بزرگتر، استخر، ویلا و امکانات رفاهی بیشتر، اصلیترین مصرفکنندگان گاز هستند و با افزایش قیمت برای پرمصرفها میتوان بخش مهمی از ناترازی را کنترل کرد. اما پژوهشها، تصویر سادهتری را که سالها تکرار شده است، به چالش میکشند.
بررسیهای انجامشده توسط مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد تفاوت مصرف گاز میان دهکهای مختلف درآمدی آنقدر زیاد نیست که ناترازی صرفا به خانوارهای مرفه تقلیل داده شود. حتی خانوارهای کم درآمد با دهک پایین به ازای هر مترمربع زیربنای خانه، گاز بیشتری نسبت به دهکهای برخوردار مصرف میکنند.
دلیل این وضعیت را باید در عایق بندی ساختمان و تجهیزات فرسوده جستوجو کرد. خانههای فرسوده، پنجرههای غیراستاندارد، نبود عایق حرارتی، موتورخانههای قدیمی و بخاریهای کم بازده باعث میشوند خانواری که توان مالی کمتری دارد، برای رسیدن به همان سطح آسایش، انرژی بیشتری مصرف کند. در نتیجه لازم به ذکر است در چنین شرایطی، افزایش ناگهانی قیمت به عنوانی سیاستی در جهت کاهش مصرف، الزاما به کاهش منجر نمیشود. ممکن است فقط قبض را سنگینتر کند.
به همین دلیل، اصلاح قیمت انرژی اگرچه در بلندمدت اجتنابناپذیر است، باید تدریجی و همراه با ایجاد امکان واقعی برای کاهش مصرف باشد. جریمه کردن مصرفکنندهای که ابزار و توان مالی لازم برای بهینهسازی ندارد، عملا سیاست را از هدف اصلی خود دور میکند.
قبل از آزادسازی قیمت گاز، با تعویض تجهیزات، هدر رفت را ارزانتر مهارکنید
اینجاست که طرح «کارور گاز» اهمیت پیدا میکند. این طرح قرار نیست صرفا مردم را به کمتر مصرف کردن توصیه کند. بلکه منطق آن بر اصلاح ساختاری مصرف استوار است. شرکت کارور، تجهیزات پرمصرف را شناسایی میکند و با تامین مالی لازم، نسبت به تعویض یا بهسازی آنها اقدام میکند.
تعویض موتورخانههای فرسوده، نصب تجهیزات هوشمند کنترل دما، اصلاح سامانههای گرمایشی، عایقکاری ساختمان و جایگزینی وسایل کم بازده میتواند در قالب فعالیت این شرکتها انجام شود. نکته مهم این است که مشترک برای این اقدامات هزینه اولیه پرداخت نمیکند. سرمایهگذار هزینه را تقبل میکند و در مقابل، از محل گاز صرفهجویی شده و گواهیهای صرفهجویی، سرمایه خود را بازمیگرداند.
این سازوکار، یک معادله سه طرفه ایجاد میکند. خانوار تجهیزات بهتر دریافت میکند و در نتیجه از رفاه بالاتری برخوردار خواهد بود، برای سرمایهگذار نیز بازده اقتصادی دارد و شبکه گاز نیز در روزهای اوج مصرف، با فشار کمتری روبه رو میشود. این دقیقا همان نقطهای است که بهینهسازی را از یک توصیه اخلاقی به یک فعالیت اقتصادی تبدیل میکند. از طرفی گاز صرفهجویی شده صرف افزایش تولید در بخشهای مولد شده و میتواند به تحقق رشد هشت درصدی مبتنی بر قانون برنامه هفتم توسعه کشور کمک کند.
روزهای سرنوشتساز برای نجات زمستانی
فاصله باقی مانده تا شروع سرمای جدی، شاید فرصت اجرای پروژههای عظیم افزایش تولید را ندهد، اما برای آغاز پروژههای هدفمند بهینهسازی هنوز زمان وجود دارد. موتورخانههای پرمصرف، بخاریهای کمبازده، ساختمانهای قدیمی میتوانند در اولویت قرار گیرند؛ به خصوص در دهکهای پایین درآمدی. جایی که هر اقدام اصلاحی میتواند در مدتی کوتاه، صرفهجویی قابل توجهی ایجاد کند.
در کنار این سیاست، اصلاح تدریجی تعرفه برای مصارف بسیار بالا و بصورت پلکانی، پاداش به مشترکان صرفهجو، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و کاهش وابستگی نیروگاهها به گاز نیز باید همزمان دنبال شود. بحران ناترازی با یک نسخه واحد حل نمیشود. نه افزایش قیمت بهتنهایی کافی است، نه توصیه به مردم برای صرفهجویی و نه حتی افزایش تولید. مسيلهای که طی سالها شکل گرفته، به بستهای ترکیبی از اصلاح قیمت بصورت تدریجی و پلکانی، سرمایهگذاری برای بهینهسازی تجهیزات، نوسازی ساختمانها و تغییر رفتار نیاز دارد. با این حال، برای زمستان پیشرو یک تفاوت اساسی وجود دارد، زمان محدود است و هر روز تاخیر، هزینه بیشتری به شبکه انرژی کشور تحمیل میکند.
شاید امروز مهمترین سوال این باشد که آیا قرار است بار دیگر زمستان را با محدودیت تامین سوخت صنایع، سوخت جایگزین در نیروگاهها و فشار بر خانوارها پشت سر بگذاریم، یا این بار پیش از رسیدن سرما، سراغ همان گازی برویم که همین حالا در دیوارهای بدون عایق، موتورخانههای فرسوده و بخاریهای کمبازده هدر میرود؟









