سرویس اقتصاد مشرق - در شرایط جنگی و تحریمی، شبکه فروش نفت و سازوکارهای مرتبط با انتقال و بازگشت ارز، صرفا یک موضوع اقتصادی و اداری نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت حیاتی کشور برای تامین منابع مالی، اداره اقتصاد و استمرار فعالیتهای حاکمیتی محسوب میشود. از این منظر، هرگونه تلاش برای ایجاد اختلال در شبکه فروش نفت، افشای بیضابطه اطلاعات عملیاتی یا تبدیل اختلافات داخلی به یک منازعه رسانهای فراگیر، میتواند پیامدهایی فراتر از یک اختلاف تجاری یا سیاسی داشته باشد.
در ماههای اخیر، موضوع فعالیت «تراستیها» و اختلافات میان برخی فعالان این حوزه، به یکی از محورهای بحثهای رسانهای و سیاسی تبدیل شده است. اصل رسیدگی به تخلفات احتمالی، شناسایی بدهیها و بازگرداندن ارزهای حاصل از صادرات، امری ضروری و قابل دفاع است؛ با این حال، نحوه طرح این موضوع و بهرهبرداری سیاسی و رسانهای از آن، نیازمند دقت بیشتری است؛ اولین دقت لازم در این زمینه هم این است که براساس قانون، تا زمانی که درباره افراد و پروندههای مشخص، حکم قطعی و قابل استناد منتشر نشده، نمیتوان اتهامات مطرحشده را بهعنوان واقعیت اثباتشده تلقی کرد.
با این حال، به نظر میرسد در پشت پرده منازعه موجود، چند جریان با انگیزههای متفاوت در حال فعالشدن هستند؛ جریانهایی که اگرچه اهداف یکسانی ندارند، اما در برخی مقاطع خروجی رسانهای آنها میتواند به یک نقطه مشترک منتهی شود: تضعیف اعتماد عمومی به سازوکار فروش نفت و ایجاد فشار بر شبکهای که با همه انتقادات، در شرایط تحریم مسيولیت سنگین تامین منابع ارزی کشور را بر عهده دارد.
بهرهبرداری سیاسی از پرونده تراستیها
نخستین جریان، بخشی از نیروهای سیاسی داخلی است که موضوع تراستیها را در چارچوب رقابتهای سیاسی و تخریب دولت دنبال میکند. این طیف میتواند با برجستهسازی گزینشی تخلفات احتمالی، مجموعهای از اختلافات و پروندههای حقوقی را به تصویری کلی از «فساد ساختاری» تبدیل کند و از آن برای زیر سوال بردن عملکرد دولت بهره بگیرد.
اصل مطالبه شفافیت، البته قابل انکار نیست. چنانچه در فرآیند فروش نفت تخلفی صورت گرفته، باید با آن برخورد شود و منابع کشور به خزانه بازگردد. اما تفاوت مهمی میان «رسیدگی قضایی به تخلفات» و «صدور حکم رسانهای پیش از تکمیل فرآیند قضایی» وجود دارد. در بخشی از پروندههای مطرحشده هنوز روند رسیدگی ادامه دارد و درباره برخی افراد نیز حکم قطعی عمومی نشده است. بنابراین تبدیل ادعاها به احکام قطعی در فضای رسانهای، نه تنها با اصول دادرسی سازگار نیست، بلکه میتواند به بیاعتبارشدن کل فرآیند مبارزه با فساد منجر شود.
از سوی دیگر، دستگاه قضایی بر پیگیری بازپسگیری ارزهای حاصل از صادرات و رسیدگی به پروندههای مرتبط تاکید کرده است. بنابراین میتوان میان دو موضوع تفکیک قايل شد: نخست، ضرورت استیفای حقوق و منابع مالی کشور و دوم، استفاده سیاسی از پروندهها برای تخریب یک دولت یا جریان سیاسی.
سوءاستفاده رسانههای ضدایرانی در این میان نیز قابل توجه است. این رسانههای معاند با بازتاب گسترده اظهارات برخی چهرههای سیاسی و نمایندگان مجلس درباره ارزهای حاصل از صادرات، تراستیها و دیگر فعالین این حوزه، با هدف القای فساد ساختاری در نظام و فروپاشی اقتصادی، تلاش میکنند آستانه تحمل مردم و افکار عمومی در شرایط جنگی را پایین آورده و با ایجاد اغتشاش ذهنی، زمینه را برای اغتشاش خیابانی فراهم کنند.
ضلع خارجی و تلاش برای شناسایی شبکه فروش نفت
در سوی دیگر ماجرا، جریانهای خارجنشین و مخالف جمهوری اسلامی قرار دارند که طی سالهای گذشته نیز تلاش کردهاند اطلاعات مربوط به مسیرهای صادرات نفت، واسطهها، شرکتها و سازوکارهای مالی مرتبط با فروش نفت را جمعآوری و در اختیار رسانهها یا نهادهای خارجی قرار دهند.
در این بخش، مسيله اصلی نه اختلافات داخلی تراستیها، بلکه تبعات امنیتی انتشار اطلاعات است. هر فهرست، نام شرکت، مشخصات واسطه، مسیر معامله یا جزيیات شبکه فروش نفت که در فضای عمومی منتشر میشود، بالقوه میتواند مورد استفاده طرفهای تحریمکننده قرار گیرد. از این رو، حتی اگر انتشار چنین اطلاعاتی با عنوان «افشاگری» یا «مبارزه با فساد» انجام شود، باید پیامدهای ثانویه آن نیز مورد توجه قرار گیرد.
در این میان، برخی رسانهها و حسابهای فعال خارج از کشور، از جمله رسانههای فارسیزبان خارجنشین و چهرههای مخالف جمهوری اسلامی، بهطور جدی وارد این موضوع شدهاند. درباره وابستگی سازمانی یا ارتباط اطلاعاتی برخی از این رسانهها و افراد با سرویسهای خارجی و رسانههای تابلوداری چون کیهان لندن و ایندیپندنت فارسی و عناصر ضدایرانی چون کامبیز غفوری، نشان دهنده پشت پرده یک طراحی گسترده برای اخلال در شریانهای اقتصادی کشور است.
مسيله مهمتر آن است که در شرایط جنگی، انتشار اطلاعات حساس میتواند برای طرف مقابل ارزش عملیاتی داشته باشد. دشمن برای شناسایی نقاط ضعف شبکه تحریمگریز، الزاما نیازمند دسترسی مستقیم به اطلاعات محرمانه نیست؛ گاهی مجموعهای از اطلاعات پراکنده که توسط منابع داخلی و خارجی منتشر میشود، میتواند تصویری نسبتا کامل از ساختار شبکه ارايه کند.
ورود بازیگران داخلی و منازعات هلدینگی
وجه قابل تامل دیگر، ورود برخی افراد نزدیک به مجموعهها و هلدینگهای بزرگ اقتصادی به این نزاع است. اگرچه ممکن است انگیزه اولیه برخی از این افراد دفاع از منافع سازمانی، رقابت اقتصادی یا اعتراض به عملکرد برخی تراستیها باشد، اما ورود به یک جنگ رسانهای گسترده میتواند تبعاتی فراتر از هدف اولیه ایجاد کند.
در چنین شرایطی، منافع کوتاهمدت یک مجموعه اقتصادی نباید بر منافع بلندمدت کشور غلبه کند. رقابت میان شرکتها، اختلاف بر سر قراردادها یا حتی اعتراض به عملکرد مدیران، باید از مسیرهای حقوقی و نظارتی دنبال شود، نه از طریق انتشار اطلاعاتی که ممکن است برای تحریمکنندگان قابل استفاده باشد.
همزمان، ورود برخی چهرههای رسانهای و فعالان حوزه افشاگری نیز به این پرونده، بر حساسیت موضوع افزوده است. انتشار فهرستهایی از نام تراستیها یا طرح هشدارهایی درباره افشاگریهای جدید، در صورتی که با اسناد و فرآیندهای قانونی همراه نباشد، میتواند فضای ابهام و بیاعتمادی را تشدید کند.
در همین چارچوب، مطرحشدن نام افرادی همچون «ب. ش» از مدیران یک هلدینگ بزرگ، یا کاربرانی در داخل و خارج از کشور مانند یاشار سلطانی و فریبرز کلانتری در فضای رسانهای مرتبط با این پرونده، نشان میدهد که موضوع از یک اختلاف محدود اقتصادی فراتر رفته و به عرصهای چندلایه با حضور بازیگران سیاسی، رسانهای و اقتصادی تبدیل شده است. درباره نقش و انگیزه هر یک از این افراد باید بر اساس اسناد مشخص و عملکرد قابل ارزیابی قضاوت کرد و از نسبتدادن اتهام اثباتنشده پرهیز کرد.
همپوشانی عجیب در میدان رسانهای
یکی از نکات قابل بررسی، همپوشانی برخی روایتها در میان جریانهایی است که از نظر سیاسی و فکری فاصله زیادی با یکدیگر دارند. از یک سو رسانهها و حسابهای مخالف جمهوری اسلامی موضوع تراستیها را برجسته میکنند و از سوی دیگر، برخی رسانهها و فعالان داخلی با انگیزههای سیاسی یا اقتصادی مشابه، بخشهایی از همان روایت را بازنشر یا تقویت میکنند.
این همپوشانی الزاما به معنای وجود هماهنگی مستقیم میان همه بازیگران نیست. در بسیاری از موارد، ممکن است هر جریان با انگیزهای کاملا متفاوت حرکت کند، اما خروجی فعالیتها در یک نقطه مشترک به هم برسد. برای نمونه، یک جریان سیاسی داخلی ممکن است با هدف ضربهزدن به رقیب انتخاباتی یا دولت، یک پرونده را برجسته کند؛ یک رقیب اقتصادی با هدف کنارزدن رقیب تجاری وارد میدان شود و یک رسانه خارجنشین نیز با هدف ضربهزدن به ساختار اقتصادی کشور همان موضوع را دنبال کند. حاصل جمع این اقدامات، ممکن است مستقل از نیت اولیه هر بازیگر، افزایش فشار بر شبکه فروش نفت باشد.
در این میان، نقش برخی نمایندگان مجلس و رسانههای داخلی نیز نیازمند بررسی دقیق است. چنانچه نمایندهای با انگیزه نظارتی وارد پرونده شده باشد، این اقدام در چارچوب وظایف قانونی قابل فهم است؛ اما اگر موضوع به رقابت جناحی یا استفاده سیاسی از اطلاعات حساس تبدیل شود، باید میان نظارت قانونی و بهرهبرداری سیاسی تفکیک قايل شد.
ضرورت تفکیک مبارزه با فساد از تضعیف شبکه فروش نفت
مبارزه با فساد و صیانت از منابع عمومی، هیچ تعارضی با حفظ امنیت شبکه فروش نفت ندارد. اتفاقا برخورد دقیق و قضایی با تخلفات میتواند موجب تقویت این شبکه شود. مسيله از جایی آغاز میشود که «مبارزه با فساد» بهانهای برای انتشار بیضابطه اطلاعات، تسویهحساب سیاسی یا ضربهزدن به ظرفیتهای صادراتی کشور تبدیل شود.
در شرایط جنگی، دستگاههای نظارتی و قضایی باید با جدیت پروندههای مربوط به تخلف، عدم بازگشت ارز و تضییع منابع عمومی را دنبال کنند؛ اما همزمان لازم است سازوکار مشخصی برای حفاظت از اطلاعات حساس شبکه فروش نفت وجود داشته باشد. رسانهها نیز میتوانند مطالبهگر شفافیت باشند، بدون آنکه جزيیاتی را منتشر کنند که امکان سوءاستفاده تحریمکنندگان از آنها وجود دارد.
در نهایت، آنچه امروز اهمیت دارد، تفکیک سه موضوع از یکدیگر است: رسیدگی قضایی به تخلفات احتمالی، رقابتهای سیاسی و اقتصادی داخلی، و تلاش خارجی برای شناسایی و محدودکردن شبکه فروش نفت. اگر این سه حوزه در یکدیگر ادغام شوند، ممکن است اختلافی که در ابتدا ماهیت اقتصادی یا سیاسی داشته، به مسيلهای با تبعات امنیت ملی تبدیل شود.
حفظ منافع کشور اقتضا میکند که هیچ جریان سیاسی، اقتصادی یا رسانهای، منافع کوتاهمدت خود را بر استمرار توان صادراتی و بازگشت منابع ارزی کشور ترجیح ندهد. شفافیت باید از مسیر قانون دنبال شود، تخلف باید با سند و حکم قضایی اثبات شود و اطلاعات حساس نیز باید با ملاحظات امنیتی مورد استفاده قرار گیرد. در غیر این صورت، ممکن است کسانی که با انگیزههای کاملا متفاوت وارد میدان شدهاند، ناخواسته در یک نقطه مشترک قرار بگیرند: افزایش فشار بر شبکه فروش نفت و دشوارترکردن تامین منابع کشور در یکی از حساسترین مقاطع اقتصادی و امنیتی.









