تبلیغات

جنگ خاموش؛ چرا نبرد آینده با قطع ارتباط آغاز می‌شود؟

جنگ خاموش؛ چرا نبرد آینده با قطع ارتباط آغاز می‌شود؟

در جنگ‌های جدید، نخستین ضربه الزاما انفجار نیست؛ گاهی سکوت کامل ارتباطات است.
به گزارش خبرنگار امنیتی و دفاعی تابناک، اگر جنگ‌های قرن بیستم را بتوان عصر قدرت آتش، برتری زرهی و تسلط هوایی دانست، جنگ‌های قرن بیست‌ویکم بیش از هر زمان دیگری به رقابت بر سر اطلاعات، ارتباطات و کنترل میدان نبرد تبدیل شده‌اند. امروز یک سامانه موشکی می‌تواند صد‌ها کیلومتر دورتر از هدف مستقر باشد، یک پهپاد بدون حضور مستقیم نیروی انسانی در منطقه عملیات پرواز کند و یک جنگنده از فاصله‌ای بسیار دور مهمات خود را رها کند، اما تمام این قابلیت‌ها در نهایت به یک زیرساخت نامريی وابسته‌اند؛ زیرساختی که باید بتواند اطلاعات را دریافت، پردازش و منتقل کند و به فرمانده اجازه دهد در کوتاه‌ترین زمان ممکن تصمیم بگیرد. به همین دلیل، جنگ الکترونیک دیگر یک قابلیت فرعی در کنار موشک، پهپاد یا جنگنده نیست، بلکه به یکی از اجزای اصلی قدرت رزمی تبدیل شده است.
در میدان نبرد جدید، نابودی فیزیکی تجهیزات تنها راه از کار انداختن آنها نیست. یک سامانه راداری ممکن است از نظر فیزیکی کاملا سالم باشد، اما اگر نتواند تصویر قابل اعتماد و دقیقی از محیط اطراف خود دریافت کند، بخش مهمی از ارزش عملیاتی خود را از دست می‌دهد. یک پهپاد نیز ممکن است همچنان در آسمان حضور داشته باشد، اما اگر ارتباط آن با مرکز کنترل یا سامانه ناوبری مختل شود، توانایی انجام ماموریت آن کاهش پیدا می‌کند. همین موضوع باعث شده جنگ الکترونیک به حوزه‌ای تبدیل شود که در آن هدف همیشه نابودی یک سامانه نیست؛ گاهی کافی است ارتباط، ناوبری، شناسایی یا فرآیند تصمیم‌گیری آن سامانه برای مدتی مختل شود تا اثر عملیاتی مورد نظر ایجاد شود.
در ادبیات نظامی، این تفاوت میان «انهدام سخت» و «اثرگذاری نرم» اهمیت زیادی دارد. در روش نخست، هدف مستقیما منهدم می‌شود؛ اما در روش دوم، تلاش می‌شود تجهیزات دشمن بدون آنکه الزاما نابود شوند، نتوانند از تمام ظرفیت خود استفاده کنند. چنین رویکردی در جنگ مدرن اهمیت بیشتری پیدا کرده است، زیرا بسیاری از سامانه‌های تسلیحاتی امروزی به شبکه‌های پیچیده ارتباطی و اطلاعاتی متصل هستند و قطع یا اختلال در یکی از حلقه‌های این زنجیره می‌تواند عملکرد بخش‌های دیگر را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
یکی از مهم‌ترین عرصه‌های این رقابت، رادار‌ها و سامانه‌های شناسایی هستند. رادار برای یک نیروی نظامی نقش چشم را دارد و اگر چشم نتواند هدف را به‌درستی شناسایی کند، تصمیم‌گیری برای سایر اجزای شبکه نیز دشوار می‌شود. با این حال، جنگ الکترونیک فقط به معنای خاموش‌کردن رادار نیست. یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های آن ایجاد اختلال یا فریب در داده‌های دریافتی است؛ به این معنا که سامانه دشمن همچنان اطلاعات دریافت کند، اما نتواند با اطمینان تشخیص دهد کدام بخش از این اطلاعات واقعی و کدام بخش حاصل عملیات فریب یا اختلال است. این وضعیت از نظر عملیاتی اهمیت زیادی دارد، زیرا یک فرمانده اگر بداند سامانه‌اش از کار افتاده، می‌تواند سراغ روش دیگری برای کسب اطلاعات برود، اما اگر داده نادرست را واقعی تصور کند، ممکن است تصمیمی اشتباه اتخاذ کند که پیامد آن مستقیما روی نتیجه عملیات اثر بگذارد.
به همین دلیل، جنگ الکترونیک را باید همزمان یک جنگ فنی و یک جنگ اطلاعاتی دانست. دو طرف تلاش می‌کنند نه‌تنها ارتباطات یکدیگر را مختل کنند، بلکه تصویری را که طرف مقابل از میدان نبرد در اختیار دارد نیز تحت تاثیر قرار دهند. در چنین محیطی، کیفیت حسگرها، توان پردازش داده، الگوریتم‌های تشخیص، مقاومت تجهیزات در برابر اختلال و توانایی شبکه برای ادامه فعالیت در شرایط بحرانی اهمیت زیادی پیدا می‌کند. این رقابت در خاورمیانه اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا درگیری‌های سال‌های اخیر نشان داده‌اند که موشک‌های کروز، پهپادها، جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافندی بیش از گذشته به شبکه‌های شناسایی و ارتباطی متکی هستند.
یکی از تغییرات مهم در جنگ‌های جدید این است که عملیات الکترونیکی می‌تواند حتی پیش از شلیک نخستین موشک آغاز شود. هدف از چنین اقداماتی ممکن است آماده‌سازی میدان نبرد، کاهش توانایی دشمن برای شناسایی، ایجاد اختلال در شبکه فرماندهی یا افزایش ابهام درباره زمان و محل حمله اصلی باشد. به همین دلیل، لحظه آغاز جنگ را دیگر نمی‌توان صرفا با اولین انفجار یا نخستین شلیک تعریف کرد. ممکن است ساعت‌ها پیش از آنکه یک هواگرد وارد محدوده عملیات شود، عملیات شناسایی و تحلیل سیگنال‌های دشمن آغاز شده باشد و طرفین در حال بررسی الگوی ارتباطی، نحوه انتشار امواج و نقاط آسیب‌پذیر شبکه مقابل باشند.
در این میان، خود ارتباط برقرارکردن نیز می‌تواند به یک ریسک تبدیل شود. هر شبکه نظامی در زمان فعالیت خود الگو‌هایی از انتشار سیگنال ایجاد می‌کند و این الگو‌ها در صورت شناسایی و تحلیل می‌توانند اطلاعات ارزشمندی درباره ساختار شبکه، محل فعالیت یگان‌ها و نحوه ارتباط میان آنها در اختیار طرف مقابل قرار دهند؛ بنابراین در میدان نبرد مدرن، سکوت رادیویی یا کاهش انتشار غیرضروری اطلاعات می‌تواند بخشی از حفاظت عملیاتی یک یگان باشد. مسيله فقط این نیست که دشمن نتواند پیام‌ها را بخواند؛ گاهی مهم‌تر از آن این است که دشمن حتی نتواند از روی الگوی انتشار، وجود یا محل یک یگان را تشخیص دهد.
این موضوع درباره پهپاد‌ها نیز اهمیت بسیار زیادی دارد. پهپاد‌های امروزی می‌توانند برای شناسایی، پایش، جمع‌آوری اطلاعات و اجرای حمله به کار گرفته شوند، اما بسیاری از آنها همچنان به نوعی ارتباط و ناوبری وابسته‌اند. به همین دلیل، رقابت آینده صرفا بر سر ساخت پهپادی با برد بیشتر یا مهمات بیشتر نخواهد بود، بلکه ساخت سامانه‌ای اهمیت پیدا می‌کند که بتواند در محیطی آلوده به اختلال و فریب نیز ماموریت خود را ادامه دهد. هرچه پهپاد‌ها بیشتر به شبکه‌های ارتباطی و داده‌های موقعیتی وابسته شوند، تلاش برای ایجاد اختلال در همین شبکه‌ها نیز اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
ورود هوش مصنوعی به جنگ الکترونیک نیز می‌تواند این رقابت را پیچیده‌تر کند. حجم سیگنال‌ها و داده‌هایی که در یک میدان نبرد مدرن تولید می‌شود بسیار زیاد است و تحلیل همه آنها توسط نیروی انسانی در زمان کوتاه دشوار خواهد بود. سامانه‌های پردازشی می‌توانند حجم زیادی از داده را دریافت و دسته‌بندی کنند و الگو‌هایی را شناسایی کنند که ممکن است برای یک اپراتور انسانی به‌سادگی قابل تشخیص نباشد. از سوی دیگر، هوش مصنوعی می‌تواند برای ایجاد فریب و اختلال نیز مورد استفاده قرار گیرد و همین مسيله باعث می‌شود بخشی از رقابت آینده میان الگوریتم‌هایی شکل بگیرد که یک طرف تلاش می‌کند با استفاده از آنها سیگنال واقعی را تشخیص دهد و طرف دیگر تلاش می‌کند همان سیگنال را پنهان یا منحرف کند.
این تغییر، جنگ الکترونیک را از یک رقابت صرفا سخت‌افزاری به یک رقابت نرم‌افزاری نیز تبدیل می‌کند. داشتن رادار قدرتمند به‌تنهایی کافی نیست و توانایی پردازش داده‌های راداری و تشخیص تهدید نیز اهمیت دارد. به همین ترتیب، یک سامانه ارتباطی زمانی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که بتواند در شرایط اختلال، ارتباط را حفظ کند یا در صورت قطع‌شدن یک مسیر، از مسیر دیگری برای انتقال اطلاعات استفاده کند. به همین دلیل، معماری شبکه و میزان افزونگی آن در جنگ آینده اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
جنگ الکترونیک همچنین ارتباط مستقیمی با پدافند هوایی دارد. یک شبکه پدافندی مدرن فقط مجموعه‌ای از رادار و موشک نیست، بلکه شبکه‌ای از حسگرها، مراکز فرماندهی، سامانه‌های ارتباطی و تجهیزات درگیر در فرآیند تصمیم‌گیری است. اگر یکی از این حلقه‌ها از کار بیفتد، ممکن است عملکرد کل شبکه کاهش پیدا کند. از این منظر، جنگ الکترونیک می‌تواند هم نقش دفاعی و هم نقش تهاجمی داشته باشد؛ از یک طرف برای محافظت از سامانه‌های خودی در برابر کشف و اختلال استفاده می‌شود و از طرف دیگر تلاش می‌کند توانایی دشمن برای مشاهده و تحلیل محیط عملیاتی را کاهش دهد.
همین موضوع باعث شده پدافند هوایی و جنگ الکترونیک بیش از گذشته به یکدیگر وابسته شوند. در یک محیط عملیاتی پیچیده، ممکن است شناسایی، پردازش اطلاعات، ایجاد اختلال و درگیری با هدف در قالب یک زنجیره به هم پیوسته عمل کنند. در چنین شرایطی، موفقیت فقط به برد موشک یا قدرت رادار بستگی ندارد، بلکه به این بستگی دارد که شبکه تا چه اندازه بتواند در برابر فشار دشمن دوام بیاورد و اطلاعات قابل اعتماد را در اختیار تصمیم‌گیرندگان قرار دهد.
البته هیچ سامانه‌ای مصونیت مطلق ندارد و همین موضوع یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های جنگ شبکه‌محور است. شبکه‌ای که بیش از حد به یک مسیر ارتباطی وابسته باشد، در صورت قطع آن مسیر آسیب‌پذیر خواهد شد. وابستگی شدید به سامانه‌های ماهواره‌ای، مراکز فرماندهی متمرکز یا یک روش مشخص ارتباطی نیز می‌تواند نقاط ضعف ایجاد کند. به همین دلیل، نیرو‌های مسلح برای حفظ توان رزمی در شرایط اختلال باید به سمت شبکه‌های چندلایه و مقاوم حرکت کنند؛ شبکه‌هایی که بتوانند بخشی از تجهیزات یا مسیر‌های ارتباطی خود را از دست بدهند، اما همچنان قادر به ادامه عملیات باشند.
آنچه جنگ الکترونیک را به یک موضوع راهبردی تبدیل کرده، نامريی‌بودن بخش مهمی از آن است. انفجار یک موشک، سقوط یک هواپیما یا انهدام یک سامانه راداری قابل مشاهده است، اما اختلال در ارتباطات، فریب یک حسگر یا کاهش کیفیت داده‌های موقعیتی ممکن است هیچ تصویر مشخصی در اختیار افکار عمومی قرار ندهد. با این حال، اثر آن می‌تواند مستقیما روی توان تصمیم‌گیری و عملکرد نیرو‌های نظامی اثر بگذارد. به همین دلیل، ممکن است نخستین نشانه یک عملیات بزرگ در جنگ آینده نه صدای انفجار، بلکه قطع ارتباط با یک یگان، اختلال در ناوبری یک پهپاد یا تغییر غیرمنتظره در داده‌های یک سامانه شناسایی باشد.
جنگ آینده به همین دلیل فقط مسابقه برای ساخت موشک دوربردتر، جنگنده سریع‌تر یا پهپاد بزرگ‌تر نیست. بخشی از این رقابت در حوزه‌ای جریان دارد که دیده نمی‌شود، اما تقریبا تمام تجهیزات مدرن به آن وابسته‌اند. کشوری که بتواند ارتباطات خود را در شرایط اختلال حفظ کند، داده‌های جعلی را از اطلاعات واقعی تشخیص دهد، شبکه فرماندهی خود را حتی در شرایط قطع ارتباطات اصلی فعال نگه دارد و همزمان توانایی دشمن برای دیدن و تصمیم‌گیری را کاهش دهد، می‌تواند بخشی از برتری نظامی طرف مقابل را بدون انهدام مستقیم تجهیزات آن خنثی کند.
جنگ الکترونیک در چنین شرایطی دیگر یک سلاح پشتیبان نیست؛ بخشی از خود جنگ است. میدان نبرد آینده می‌تواند پیش از آنکه نخستین موشک شلیک شود، در امواج رادیویی، شبکه‌های ارتباطی و سامانه‌های اطلاعاتی دو طرف شکل گرفته باشد. طرفی که در این میدان نامريی بتواند بهتر ببیند، بهتر ارتباط برقرار کند و سریع‌تر تصمیم بگیرد، ممکن است پیش از آغاز نبرد فیزیکی بخش مهمی از ابتکار عمل را در اختیار گرفته باشد.

اخبار مرتبط

آخرین اخبار بورس و اقتصاد

Rejoining the server...

Rejoin failed... trying again in seconds.

Failed to rejoin.
Please retry or reload the page.

The session has been paused by the server.

Failed to resume the session.
Please retry or reload the page.